23 آذر تولد مامانی
سلام به قشنگترین هدیه ای که خدا بهم داده. به فرشته مهربونم، سپهرم. عزیزم، مامانی یک سال پیرتر شد و دغدغه بزرگ کردن توی وروجک هم بیشتر. پارسال این موقع ، تولد من، تو نی نی کوچولو یه نی نی دو ماه و بیست و سه روزه بودی. روز پنجشنبه تولدم بودسپهر جانم، تولدی که اصلاً خوش نگذشت. اینقد ناراحت بودم که اجازه ندادم حتی یه دونه عکس هم گرفته بشه.اصلا چیزی راجع بهش نمینویسم. چون نمیخوام وبلاگ قشنگت رو از اندوه و غم و غصه هام پر کنم. جونم واست بگه عزیزم، از کارهای جدیدت، دیشب کمک مامانی و بابایی کردی و سفره رو جمع کردی الهی قربونت برم. چقدر هم ذوق میکردی از کارت. از چهره ی معصوم و قشنگت پیدا بود ا...






